می کشم از بس عذاب از دستِ توگشته ام خُرد و خراب از دست ِ تو...:گیسوانت را پریشان کرده ایدوست دارم پیچ وتاب از دستِ تومی سُرایم با همه پیچیدگیشعرهای بی نقاب از دست ِ توگفت: مِیْ را دوست داری یا مرا؟!دوست می دارم شراب از دست تو...!گاه چون آشوبِ توفان می شویمی گریزم چون شهاب از دست تومی روی در زیر آب ازدست منمی روم تا آفتاب از دست تو!گفت: با من سختگیری می کنیمی کنم کشفِ حجاب از دست تو!گفتم: ای نامهربان، آرام باش!می شود باز انقلاب از دستِ تواین قَدَر با دینِ من بازی نکنگشته ام اهلِ کتاب از دستِ تو!عاقبت یک روز درمان می شومانتهای یک طناب از دست تو!یدالله گودرزی شهاب
برچسب:
نویسنده: محمد یزدانی
تاريخ: سه
شنبه
23 آبان
1402 ساعت: 19:25